بایگانیِمطالب خواندني

زندگی کن

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی.

نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و بدو بیراه گفت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جاروجنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پروپای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت و باز هم خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، این بار خدا سکوتش را شکست و با صدایی دلنشین گفت:

“عزیزم بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تمام روز را به بدوبیراه و جاروجنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.”

لابه لای هق و هقش گفت: “اما با یک روز… با یک روز چه کاری می توان کرد…؟”

خدا گفت: “آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی آید.” و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:

“حالا برو و زندگی کن…”

1

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود و زندگی از لای انگشتانش بریزد. … continue reading this entry.

بخوانید و بیندیشید

1ـ به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.

2ـ وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده..

3ـ این سه میم را از همواره دنبال کن:

3ـ1ـ محبت و احترام به خود را

3ـ2ـ محبت به همگان را

3ـ3ـ و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای

4ـ به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.

5ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز. … continue reading this entry.

زندگی

مردی تخم عقابی یافت و آن را در آشیانه ی یک مرغ کرچ گذاشت. عقاب به همراه جوجه های دیگر از تخم بیرون آمد و با آنها شروع به رشد نمود. عقاب در طول تمام زندگیش همان کارهای را می کرد که جوجه ها می کردند، چون تصور می کرد که او نیز جوجه مرغی بیش نیست!!!

او برای پیدا کردن کرم و حشره روی زمین را با ناخن می کند، قدقد می کرد و صدای مرغان کرچ را در می آورد. بال های خود را بر هم می زد و چند قدمی در هوا می پرید. سال ها بدینسان گذشت و عقاب بسیار پیر شد. روزی عقاب بالای سر خود، در گودی آسمان بی ابر، پرنده ی با شکوهی دید که با وقار هر چه تمام تر در میان جریان پر تلاطم باد، بی آن که حتی حرکتی به بال های طلائیش دهد، در حال پرواز است. او با بیم و وحشت به آن نگریست و از مرغ کنار دستی اش پرسید : (( اون کیه؟ )) همسایه اش پاسخ داد : اون یه عقابه، پادشاه پرندگان. اون به آسمان تعلق داره و ما به زمین؛ ما جوجه هستیم و بدینسان بود که عقاب جوجه زیست و جوجه مرد؛ چون فکر می کرد که جوجه است

آنتونی دو ملو

نحوه صحیح جستجوی مطلب با گوگل

مبانی جستجوی گوگل: وقتی شما چند کلمه کلیدی (Keywords) را با هم جستجو می‌کنید، یک موتور جستجو یک استراتژی از پیش تعیین شده‌ای برای بررسی و ترکیب کلمات کلیدی شما دارد. آیا هر یک از کلمات کلیدیمی‌توانند به تنهایی در هر جای صفحه وجود داشته باشند یا باید کنار هم قرار گرفته‌ باشند؟ آیا موتور جستجو کلمات کلیدی را با هم جستجو می‌کند یا تک‌تک؟

جستجوی یک عبارت: گوگل به صورت پیش‌فرض، کلمات کلیدی(Keywords) شما را در هر کجای صفحه، چه کنار هم باشند و چه به صورت پراکنده، جستجو می‌کند. برای تغییر نتایج صفحات با کلمات مرتب شده موردنظر ما، آنها را در بین دو کوتیشن (” Keywords “) قرار می‌دهیم.

برای جستجوی کلمات کلیدیزیر:

to be or not to be
گوگل کلمات کلیدی را در هر جای صفحه که آمده باشند، پیدا خواهد کرد. اگر شما می‌خواهید تنها نتایجی را ببینید که کلمات کلیدی با هم و به عنوان یک عبارت در صفحه آمده‌اند، آنها را در بین دو کوتیشن قرار دهید:

“to be or not to be”

… continue reading this entry.

قضاوت

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخردهمسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: “یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.”

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

 

آموخته های گابریل گارسیا مارکز

http://www.martincid.com/Autores/garcia_marquez1.jpg

 

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن … continue reading this entry.

تست هوش( آی کیو شما چنده؟)

 باید پس از خواندن سؤال در عرض فقط 5 ثانیه جواب بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد.

 

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟ … continue reading this entry.

وداع گابریل گارسیا مارکز

«گابریل گارسیا مارکز» نویسنده‌ی معاصر، که با رمان اعجاب‌انگیزش به‌نام «صدسال تنهایی» که 5سال نوشتن آن به‌طول انجامید، ‌برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 1982 در «استکهلم» شد، بعد از شنیدن خبر بیماری‌اش و اعلان رسمی و تأیید سرطانش متن زیر را به‌عنوان وداع نوشت:

- خداوندا! اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم‌‌، نمی‌گذاشتم حتی یک‌روز از آن سپری شود بی‌آن‌که به مردمانی که دوست‌شان دارم‌٬ نگویم که عاشق‌تان هستم و به همه‌ی مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت یا سیطره‌ی محبت آنان است.

- اگر خداوند، فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من می‌گذارد‌٬ در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسان‌ها نشان می‌دادم در اشتباه‌اند که گمان کنند وقتی پیر شدند، دیگر نمی‌توانند عاشق باشند.

- آه خدایا! آنان نمی‌دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند.

- به هر کودکی، دو بال هدیه می‌دادم‌، رهای‌شان می‌کردم تا خود، بال‌گشودن و پرواز را بیاموزند.

- به پیران می‌آموختم که مرگ نه با سالخوردگی، که با نسیان از راه می‌رسد.

- آه انسان‌ها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام.

- من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند در قله‌ی کوه زندگی کنند، بی‌آن‌که به خوشبختیِ آرمیده در کف دست خود، نگاهی انداخته باشند.

- چه نیک آموخته‌ام که وقتی نوزاد برای نخستین‌بار مشت کوچکش را به دور انگشت زمخت پدر می‌فشارد٬ او را برای همیشه به دام خود انداخته است.

 

… continue reading this entry.

داستان عشق خسرو، شیرین و فرهاد

داستان کامل خسرو و شیرین نظامی‌ به نثر
هرمز پادشاه ایران، صاحب پسری می‌‌شود و نام او را پرویز می‌نهد. پرویز در جوانی علی رغم دادگستری پدرمرتكب تجاوز به حقوق مردم می‌شود. او كه با یاران خود برای تفرج به خارج از شهر رفته، شب هنگام در خانه ی یك روستایی بساط عیش و نوش برپا می‌كند و بانگ ساز و آوازشان در فضای ده طنین انداز می‌گردد. حتی غلام و اسب او نیز از این تعدی بی نصیب نمی‌مانند.
هنگامی‌ كه هرمز از این ماجرا آگاه می‌شود، بدون در نظر گرفتن رابطه‌ی پدر – فرزندی عدالت را اجرا می‌كند: اسب خسرو را می‌كشد؛ غلام او را به صاحب باغی كه دارایی‌اش تجاوز شده بود، می‌بخشد و تخت خسرو نیز از آن صاحب خانه‌ی روستایی می‌شود. خسرو نیز با شفاعت پیران از سوی پدر، بخشیده می‌شود. پس از این ماجرا، خسرو، انوشیروان- نیای خود را- در خواب می‌بیند. انوشیروان به او مژده می‌دهد كه چون در ازای اجرای عدالت از سوی پدر، خشمگین نشده و به منزله‌ی عذرخواهی نزد هرمز رفته، به جای آنچه از دست داده، موهبت‌هایی به دست خواهد آوردكه بسیار ارزشمندتر می‌باشند: دلارامی ‌زیبا، اسبی شبدیز نام، تختی با شكوه و نوازنده ای به نام باربد. … continue reading this entry.

من و خدای من

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟

 

خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،

با اعتماد زمان حال ات را بگذران و  بدون ترس براي آينده آماده شو.

ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز .

شک هايت را باور نکن و  هيچگاه به باورهايت شک نکن.

 

زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد.

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر.

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.

كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را.

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی.

 

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن.

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران… زلال كه باشى، آسمان در توست

 

نلسون ماندلا

 

منبع: وبلاگ mojal404.blogfa.com

یک روز زندگی! (خیلی قشنگه، حتماً بخونین)

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود

پريشانشد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.به پر و پاي فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: “عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.”لا به لاي هق هقش گفت: “اما با يك روز… با يك روز چه كار مي توان كرد؟ … continue reading this entry.

حکایتی از پائولو کوئیلو

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می كرد یك روز او با صاحبكار خود موضوع را درمیان گذاشت پس از روزهای طولانی و كار كردن و زحمت كشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا كردن زمان این استراحت میخواست تا او را از كار بازنشسته كنند صاحب كار او بسیار ناراحت شد و سعی كرد او را منصرف كند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی كه گرفته بود پافشاری كرد سرانجام صاحب كار درحالی كه با تأسف با این درخواست موافقت میكرد، از او خواست تا به عنوان آخرین كار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد نجار در حالت رودربایستی، پذیرفت درحالیكه دلش چندان به این كار راضی نبود پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود برای همین مواد اولیه نامرغوبی تهیه كرد و به سرعت و بی دقتی، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی كار را تمام كرد او صاحبكار را از اتمام كار باخبر كرد … continue reading this entry.

جـــادوي لبـــخند

بسياري از مردم كتاب “شاهزاده كوچولو” اثر “آنتوان دوسنت اگزوپري” را مي شناسند. اين داستان از معروف‌ترين داستان‌هاي کودکان و سومين داستان پرفروش قرن بيستم در جهان است. اما شايد همه ندانند كه نويسنده ي داستان يك خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد و كشته شد.

 

قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد. او تجربه هاي حيرت آور خود را در مجموعه اي به نام “لبخند” گرد آوري كرده است. در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند، او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :”مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم.”جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم گفتم شايد از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را بازرسي كرده بودند در رفته باشد خوشبختانه يكي پيدا كردم و با دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم. از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم. او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود. فرياد زدم “هي رفيق كبريت داري؟” به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت و به طرفم آمد. نزديكتر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم. در هر حال لبخند زدم و انگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد… ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت و به او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت.

labkhand

سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد. مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم. نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود.

… continue reading this entry.

آرزوهای ویکتور هوگو براي شما

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

… continue reading this entry.

پاداش مخترع شطرنج

بازی شطرنج برای اولین بار در هند اختراع شد و وقتی که حاکم هند با آن بازی آشنا شد و ریزه کاری های و تنوع آن را دید ، تصمیم گرفت مخترع آن را مورد تحسین و تشویق قرار دهد و از این رو دستور داد او را خبر کنند تا او هدیه مناسبی به او بدهد مخترع شطرنج که ” ستا ” نام داشت به دربار حاکم آمد . او دانشمندی بود که لباس ساده ای به تن داشت و زندگی خود را با کمک شاگردانش می گذرادند.

حاکم گفت: ستا می خواهم به خاطر بازی فوق العاده ایکه کشف کردی پاداشی به تو بدهم. من به اندازه کافی ثروتمند هستم که هر چه تو بخواهی به تو بدهم. پس هر چه می خواهی از من بطلب. … continue reading this entry.

روزه در ادیان مختلف!

به تصریح قرآن كریم، روزه بر پیروان آسمانی قبل از اسلام نیز واجب بوده است. اما تنها مسلمانان، مسیحیان و یهودیان نیستند كه روزه می‌گیرند، بلكه حتی آئین‌های غیرالهی نیز روزه و ریاضت‌های جسمی را برای تربیت جسم و روح پیروان خود ضروری می‌دانند. به نقل از منابع اینترنتی، ادیان گوناگون طی قرون متمادی، هر یك راه و روش و آئین‌های خاصی را برای ارتقای روحی و روانی بر پیروان خود واجب دانسته‌اند. از جمله این آموزه‌های دینی روزه است كه  در ادیان ، آئین‌ها و سرزمین‌های مختلف ، شكل‌های گوناگون و گاه بسیار متفاوت به خود گرفته است.

تفاوت روزه در ادیان از جهت تعداد روزها و چگونگی روزه هاست ، هرچند در ادیان مختلف جزئیات و كیفیت روزه تفاوت دارد اما اصل حكم روزه وجود دارد و هدف آن بطور كلی تهذیب نفس و ایجاد طهارت و پاكی معنوی و رفع رنج و بلاست.

هندوئیسم

هندوئیسم 2500 تا 4000 سال پیش از میلاد، از تمدن دره ایندوس برخاسته است. هندوئیسم دین خدایان است كه اساس آن اعتقاد بر یگانگی هر چیز است. این كلیت، برهمن نامیده می‌شود. هندوها معتقدند هدف از زندگی این است كه ما درک كنیم بخشی از خدا هستیم كه می‌توانیم این سطح حیات را ترك كرده و به خدا بازگردیم. این آگاهی حقیقی فقط با ورود به چرخه تولد، مرگ و زندگی كه سمسره خوانده می شود امكان پذیر است. … continue reading this entry.

تقسیم‌بندی انسان‌ها از دیدگاه دكتر شریعتی

1- آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم نیستند. حضور عمده آدم‌ها مبتنی بر فیزیك است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست كه قابل فهم می‌شوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2- آنانی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند هم نیستند (مردگانی متحرك در جهان، خود فروختگانی كه هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یكی است).

3- آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم هستند (آدم‌های معتبر و باشخصیت، كسانی كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود را می‌گذارند كسانی كه همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قائلیم).

4- آنهایی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند، هستند (شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها) . در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی كه از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك می‌كنیم . باز می‌شناسیم، می‌فهمیم كه آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. … continue reading this entry.

عجیب‌ترین رسم‌های ازدواج!!

مردم سراسر دنیا در ازدواج‌های خود آداب و رسوم بی‌شماری را رعایت می‌‌كنند كه ریشه در نسل‌ها دارند. اغلب، این رسم و رسوم دارای معانی باارزش و جالبی هستند اما برخی از آنها جایی در فرهنگ امروز انسان‌ها ندارند. در اینجا سعی داریم برخی از این آداب و رسوم عجیب را كه گاه باعث شگفتی دیگران می‌‌شود معرفی كنیم.

سیاه كردن عروس در اسكاتلند در اسكاتلند یكی از رسم‌های قبل از مراسم اصلی ازدواج آن است كه باید عروس را سیاه كرد. طبق این رسم؛ اطرافیان باید عروس را غافلگیر كرده و بدون این‌كه خبر داشته باشد، روی سرش مواد كثیف‌كننده‌ای همچون آب كثیف، تخم‌مرغ، سس‌های مختلف و … بریزند. سپس عروس آینده كه كاملا كثیف شده، توسط همان اطرافیان دور شهر چرخانده می‌‌شود و حتی او را به چند قهوه‌خانه و رستوران شلوغ هم می‌‌برند كه همه او را ببینند.

سكه‌های كفش عروس در سوئد یك رسم كهن در سوئد این است كه عروس سكه‌هایی را در كفش خود حمل می‌‌كند. یك سكه نقره از طرف پدر عروس در كفش چپ او قرار می‌‌گیرد و یك سكه طلا از طرف مادرش در كفش راست عروس گذاشته می‌‌شود و او باید در تمام مدت مراسم این سكه‌ها را در جای خود نگه دارد. این كار نشانه احترام همیشگی عروس به پدر و مادرش و حمایت پدر و مادر از اوست. … continue reading this entry.

ورزش ویژه شما چیست ؟!!

بیشتر افراد برای مسائل عشقی و کاری به طالع بینی روی می آورند، اما در مورد ورزش چطور؟!  وقتی شروع به خواندن این مطلب کردم در ابتدا خیلی مضحک و مسخره به نظر می رسید ولی در مورد خودم بسیار کارا و جالب بود!! حتی اگر شما با این عقیده موافق باشید که اجرام آسمانی می توانند تصمیمات و اتفاقات زمینی را از قبل خبر دهند، اما تأثیر آن ها روی تناسب اندام کمی غیر معقول به نظر می رسد.

وقتی شما خواستنی ها و نخواستنی ها و توانایی های طبیعی و ذاتی تان را بدانید، می توانید یک رژیم غذایی و ورزش را انتخاب کنید و انجام دهید. چون مناسب شماست و صرفاً به خاطر اینکه مربی بدنسازی شما اینطور می خواهد و می گوید این ورزش برای سلامتی و لاغر کردن تان مفید است. طبق نظریه ستاره شناسی، هر نشانه، قدرت و تمایلات خاص خودش را دارد؛ و تک تک نشانه ها با اعضای بدن در ارتباطند. وقتی حرکت ورزشی مناسب انجام می دهید، به جای اینکه فکر کنید ورزش کرده اید بیشتر برایتان جنبه بازی و تفریح خواهد داشت. آن وقت است که از حرکات ورزشی لذت می برید و در عین حال بدنی سالم خواهید داشت.

●برج فروردین (حمل)
▪نشان ویژه: بلند همتی و جاه طلبی
▪عضو تأثیرپذیر: سر
▪حرکت ورزشی ایده آل: حرکات بدنسازی با دستگاه به صورت کاملاً فشرده و حرکات کششی. فروردینی های پر انرژی و هدفمند می توانند در رقابت ها پیروز شوند و نتیجه بگیرند. مثلاً کیک بوکسینگ ورزش محبوب برج حمل است چون از رقابت و به کارگیری استراتژی در آن لذت می برند.

●برج اردیبهشت (ثور)
▪نشان ویژه: استواری و استحکام.
▪عضو تأثیرپذیر: گردن
▪حرکت ورزشی ایده آل: بدنسازی با دستگاه، حرکات قدرتی ساده و حرکات کششی. متولدین برج حمل راحت طلب هستند و به همین دلیل از روابط پیچیده یا وسایل خیلی مجلل پرهیز می کنند و به جای آن ترجیح می دهند ساده رفتار کنند و سرشان در کار خودشان باشد. دو سرعت، دراز- نشست و برخی حرکات ایستاده کششی این افراد را سرحال می آورد. معمولاً نخستین جایی که با انجام این حرکات منقبض می شود و به آن فشار می آید گردن است پس مراقب باشید منطقه حساس را فشار ندهید.

●برج خرداد (جوزا)
▪نشان ویژه: کنجکاوی
▪عضو تأثیرپذیر: شش ها
▪حرکت ورزشی ایده آل: مدیتیشن و حرکات ورزشی که بدن را با روح مرتبط کند.

با ذهنی پراکنده و فعال، متولدین جوزا نیاز بسیار زیادی به انگیزه و محرک دارند. پیاده روی و گپ زدن با دوستان، طبیعت اجتماعی این افراد را ارضا می کنند (و باعث عملکرد بهتر شش ها می شود) یا راه رفن روی تریدمیل در حال گوش کردن به موسیقی مورد علاقه، تا مغز شلوغ شما را کمی آرام کند. البته حواستان باشد حرکات آرام آخر ورزش را فراموش نکنید، آرام شدن برای شما ضروری است. … continue reading this entry.

مسائل همیشه آنطوری نیستند که به نظر میرسند…

دو فرشته مسافر در منزل خانواده ثروتمندی توقف کردند تاشب را درآنجا بگذرانند.
آن خانواده گستاخی کردند و اجازه ندادند فرشته ها شب را در مهمانخانه داخل عمارت بگذرانند. بلکه به آنها فضای کوچکی از زیر زمین خانه رااختصاص دادند. همانطور که فرشته ها مشغول آماده کردن بستر خود روی زمین سخت بودند فرشته پیرتر سوراخی در دیوار دید و روی آن را پوشاند فرشته جوانتر علت را پرسید و او گفت : “مسائل همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند”
شب بعد فرشته ها به خانه زوج کشاورز بسیار فقیر اما مهمان نوازی رفتند. پس از صرف غذای مختصر که داشتند آن زوج رختخواب خودشان را در اختیار فرشته ها قرار دادند تا شب را راحت بخوابند.
صبح روز بعد فرشته ها آن زن وشوهر را گریان دیدند تنها گاوشان که شیرش تنها منبع درآمدشان بود درمرزعه مرده بود.
فرشته جوان تر به خشم آمد و به فرشته پیرتر گفت : چه طور اجازه دادی چنین اتفاقی بیفتد؟ مرد اولی همه چیز داشت با این حال تو کمکش کردی. خانواده دومی چیزی نداشتند اما همان را هم با ما تقسیم کردند و با این حال تو گذاشتی گاوشان بمیرد. … continue reading this entry.

« ورودی‌های پیشین